مقدمه: توصیف جنایت و خون ریزی و مظلوم کشی آن قدر در تاریخ قدمت دارد که برای نقطه‌ی شروع آن به جز داستان هابیل و قابیل چیز دیگری نمی‌توان یافت و امروزه نیز شاهد تداوم و تکرار آن اعمال در اقصی نقاط جهان به اشکال گوناگون و مدرنش می‌باشیم.

از آن جا که همه‌‌ی ما دارای احساسات مشترک می‌باشیم، فریاد درد و ناراحتی گذشتگان در برابر ظلم و جنایت حاکمان خونخوار به راحتی قابل درک است و از دیدگاه و محکمه‌ی تاریخی نیز هیچ تفاوتی بین اعمال نرون، چنگیز، هیتلر و دیگران نخواهد بود.

 هنگام مطالعه‌ی تاریخ با واژه‌های کشتار و قتل عام، غارت و چپاول، ظالم و مظلوم، ستمکاری و به آتش کشیدن، استثمار و بردگی و...... بسیار مواجه می‌باشیم و تکرار این اصطلاحات آن قدر رایج شده است که دیگر وجود آن‌ها را جزئی از تاریخ پذیرفته‌‌ایم.

حکما و فلاسفه هم برای رهایی و نجات از این بلایای انسانی راه‌ها و آرمان‌هایی چون مدینه‌ی فاضله، جامعه‌ی بی طبقه و بهشت موعود را وعده داده‌اند تا مرهمی بر دردهای مردم ستمدیده باشد.

از ابتدای تأسیس حکومت صفوی عملی ناهنجار که از سابقه‌ی تاریخی هم برخوردار بود به کلمات مذکور اضافه گردید و به دستور مرشد کامل، افرادی به خوردن انسان‌های دیگر به صورت زنده یا کباب شده پرداختند و از همه مهمتر آن عمل شنیع را جزو عقاید مذهبی خود قلمداد کردند، هرچند که بعضی وقوع آن را بی اساس دانسته و علت انتشار این اخبار را به خاطر ایجاد رعب و وحشت دانسته‌اند.

در بعضی موارد وقوع چنین عملی و آن هم بر اثر شدّت گرسنگی همانند زمانی که شهر اصفهان توسط محمود افغان محاصره شده بود به ثبت رسیده است؛ امّا از این که پادشاهی از روی نخوت و غرور دستور آدمخواری صادر کند، اعجاب آور و بی سابقه بوده و در مقابل آن عمل مخوف و نفرت انگیز چشم درآوردن‌ها و جنایات آقا محمّد خان و دیگران بسیار ناچیز جلوه خواهد کرد.

برای اشاره به عمل آدمخواری در سلسله صفوی باید گفت که «شاه اسماعیل بدعت آدمخواری را با کباب کردن بدن زنده‌ی مراد بیک آق‌قویونلو پسر جهانگیر که به حسین کیای چلاوی پناه برده بود، آغاز کرد و آن را در دودمان صفوی مرسوم ساخت. انسان زنده‌ای را روی آتش گذاشتن، او را کباب کردن و آن گاه گوشت او را خوردن، نشانه‌ی سقوط حقارت بار مقام آدمی تا موجودهای جنگلی است.

حتی در سال‌های طولانی تفتیش عقاید (انگیزیسیون) دیده نمی‌شود که متعصّبان مذهبی کاتولیک بعد از سوزاندن پروتستان‌ها گوشت قربانیان خود را بخورند. شاه اسماعیل که خود را صاحب رسالت الهی برای ترویج مذهب شیعه و نجات آدمی می‌دانست،

در مقام رهبر آدمخواران قرار گرفت و مریدانش را که به او اعتقاد تعصّب آمیز داشتند به دد منشی کشاند و آنان را آدمخوار کرد. شاه اسماعیل با کینه توزی‌ها و بی رحمی‌های خود لکّه‌های سیاهِ خون گرفته‌ای بر چهره تاریخی خود نشاند. او در کشتن سنّیان و ایجاد خفقان مذهبی بیداد کرد. او سایه‌ی شوم وحشت مرگ را در کشوری که اکثریت عظیم مردم آن سنّی بودند در سراسر قلمرو ایران بگسترد. همه‌ی سنّیان را در هراس دایمی از کشته شدن یا آزار نگه داشت.»

اکثر منابع به خورده شدن جسد شیبک خان ازبک و کباب کردن امیرحسین کیا چلاوی و مراد بیگ جهان شاه لو توسط سربازان شاه اسماعیل اشاره کرده‌اند و این بدعتی شد که دیگر پادشاهان صفوی نیز از آن تبعیّت کنند؛ چنان که «در زمان شاه محمّد خدابنده، پدر شاه عباس هم زنده خوردن گناهکاران مرسوم بوده است. نویسنده‌ی خلاصة‌التّواریخ در این باره می‌نویسد شاه کامیاب (شاه محمّد) جمعی از ریش سفیدان و صوفیان طوایف و مقامات را در مجلس جمع نمود و بعد از ذکر و ذاکری که در میانه‌ی صوفیه معمول است به ایشان خطاب کرد که هر کس خلاف اراده و سخن مرشد عمل نماید، تنبیه او چیست؟ آن جماعت گفتند که گوشت بدن او را خام خواهیم خورد و بر این نیّت الله الله کشیدند.»

همان گونه که ذکر شد عمل آدمخواری بعد از شاه اسماعیل نیز رواج داشته است و نصرالله فلسفی در باره آدمخواران یا قورچیان شاه عباس اول می‌نویسد: «این افراد هرگز سبلت خود را کوتاه نمی‌کردند و مانند سایر افراد قزلباش تاج بر سر می‌گذاشتند. اسلحه‌ی ایشان شمشیر و خنجر و تبرزینی بود که بر شانه تکیه می‌دادند. عدّه آنان از دویست یا سیصد نمی‌گذشت. هر وقت که شاه بر کسی خشم می‌گرفت و به کشتن او فرمان می‌داد این کار را غالباً به صوفیان رجوع می‌کرد. صوفیان او را در حضور شاه با تبرزین یا با شمشیر پاره می‌کردند یا زیر لگد می‌کشتند. گاه نیز زنده می‌خوردند. شاه عباس یک دسته جلّاد نیز داشته است به نام چیگیین یا گوشت خام خور، کار ایشان آن بود که مقصّران را به فرمان شاه زنده می‌خوردند. این مجازات وحشیانه‌ی نفرت انگیز ظاهراً از دوره حکومت مغول و تیمور به یادگار مانده و به واسطه‌ی شاه اسماعیل اوّل سرسلسله پادشاه صفوی به شاه عباس رسیده بود. زنده خواران شاه را ملک علی سلطان جارچی باشی اداره می‌کرد. یکی از مورّخان زمان در باره‌ی این دسته از جلّادان شاه عباس چنین نوشته است که زمره‌ی دیگر از این قبیل که در فرمان جارچی باشی به سر می‌بردند، مسمّی به چیگیین یعنی گوشت خام خور و آن فرقه نیز آلت سیاست و غضب بودند که گناهکاران واجب‌التّعذیر را از یک دیگر می‌ربودند و انف و اذن ایشان را به دندان قطع نموده، بلع می‌فرمودند و همچنین لباس مخصوص داشتند، جهت امتیاز. بدین طریق که تاج‌هایی بی عمامه‌ی ضخیمِ طویل به قدر یک ذرع بر سر می‌گذاشتند و اطراف آن را به پَرِ کلنگ و بوم می‌آراستند و اکثر این گروه که خاص به جهت سیاست گناهکاران منصوب بودند، مردان قوی هیکلِ کریه‌المنظر و طویل‌القامه بودند.

جلال‌الدین محمّد یزدی منجّم مخصوص شاه عباس در باره‌ی یکی از این زنده خوری‌ها می‌نویسد چون نزول باغچه واقع شد (در ماه ذی‌الحجه 1010 در حوالی بلخ) ملازمان یارمحمّد میرزا شخصی را از قراولان باقی خان( امیر ازبک) آوردند و هرچه از او احوال پرسیدند، سر به زیر انداخت و جواب نداد و حرف نزد. ملازمان ملک علی سلطان جارچی باشی حسب‌الحکم جهان مطاع او را زنده خوردند. ملک علی سلطان جارچی باشی، رئیس زنده خوران شاه همیشه در بارگاه او حاضر بود و در مجلس اجازه‌ی شوخی و مطایبه و مسخرگی داشت و هر کس را که شاه اشاره می‌کرد دست می‌انداخت و هدف تحقیر و تمسخر و آزار می‌ساخت. مثلاً در سال 1016 هجری که شاه عباس قلعه‌ی شماخی را در ولایت شروان پس از مدتی محاصره از ترکان عثمانی گرفت، همین که احمد پاشا بیگلربیگی آن ولایت را با شمس‌الدّین پاشا از سرداران بزرگ عثمانی و قره شیخ پسر عمّ او به خدمت شاه آوردند، ملک علی سلطان به شمس‌الدّین پاشا که مرد دراز ریشی بود به تمسخر گفت ریشی شیخانه ساخته‌ای، دعوی کرامت داشتی و به مردم شماخی می‌گفتی که شاه قزلباش بر آن قلعه دست نخواهد یافت. بهتر است که در ریش شیخانه‌ی خود تخصیصی دهی و آن را کوتاهتر و کمتر کنی. سپس به اشاره شاه عباس دست در ریش پاشا برد و به گفته‌ی نویسنده عالم آرای عباسی موی‌ها را مشت مشت بر کندن گرفت و یک سر، مو از وقاحت و قباحت نامرعی نگذاشت و آتش خشم شهریاری نسبت به او دم به دم زبانه کشید و جز به آب سیاست و عقوبت گوناگون انطفاء نمی‌پذیرفت. مجملاً شمس‌الدین پاشا با برادرش و یک پسر کوچک و دو سه نفر دیگر .... مورد قهر و غضب گشته، به انواع عقوبات معذّب گردیدند و ریسمانی از موی بز بر بینی ایشان کشیدند و به اردو بازار برده، قطعه قطعه کردند.»

شکنجه‌های دوران صفوی شامل انواع متفاوتی بود. در بعضی مواقع شکنجه‌های وحشیانه‌ای در مورد مخالفان اعمال می‌شد.تاریخ‌نگاران به دسته‌ای از خادمان شاهان صفوی اشاره می‌کنند که مجرمان را زنده‌زنده می‌خوردند، یا نمونه‌های دیگری از مجازات‌ها مانند انداختن مجرمان جلوی سگان آدمخوار. چنین آمده است که بسیاری از این شکنجه‌ها و مجازات‌ها ریشه در رسوم قبایل چادرنشین ترک آسیای‌میانه‌ای داشت که از حامیان شاه اسماعیل صفوی بودند و او را در به قدرت رساندن یاری نمودند. از جملهٔ این رسوم که این حامیان وارد نمودند، زنده خوردن دشمنان و استفاده از جمجمهٔ دشمنان به‌عنوان جام بود. در دوران حکومت صفویان، دسته‌ای جلاد زنده‌خوار وجود داشت که به فرمان شاه، مقصرین را زنده‌زنده می‌خوردند. گاهی شاهان صفوی آنان را احضار کرده و دستور می‌دادند تا مجرمان را در جلوی چشمانش بدرند. این دسته از آدم‌خواران که در دربار شاه عباس نگهداری می‌شدند چیگین یا «چیک» قورچی‌ها نام داشتند.نقل است که لشکر چهل‌نفری آدم‌خواران شاه عباس، در همه‌جا او را همراهی می‌کردند و قربانیان را می‌خوردند.کریم نجفی برزگر، استاد تاریخ صفوی، عنوان می‌کند که بسیاری از این اعمال، تحت عنوان گسترش شیعه و اسلام توجیه می‌شد. به‌طورکلی صفویان تمایل داشتند که مشروعیت فرمانروایی خود و جانشینان خود را با اسلام، توجیه کنند.

از دیگر شکنجه‌ها و مجازات‌های دوران صفوی، زنده‌زنده کندن پوست مجرمان و مخالفان و پُرکردن پوست آنان با کاه یا آویزان کردن مخالفان و انداختن آنان جلوی سگ‌های آدم‌خوار بود. همچنین کندن اعضای بدن مخالفان، ریختن سرب داغ در گلوی مجرمان، جوشاندن مجرمان در روغن جوشان، ریختن باروت در لباس مجرم و منفجرکردن آن از دیگر شکنجه‌های رایج در آن دوران بود.

این کارها برای شاه بی‌دلیل نبود. در منطق دولت اوایل عصر جدید ایران، خشونت علنی یک زبان سیاسی بود. چیگین‌ها همان زبان را تا حد افراط می‌بردند.

چرا شاه چنین دسته‌ای می‌خواست؟

۱. تبدیل خشم شاه به جسم قابل دیدن

منابع صفوی خودشان می‌گویند این افراد «آلت سیاست و غضب» بودند. پادشاه باید نشان می‌داد غضبش فقط حکم روی کاغذ نیست. وقتی محکوم جلو چشم درباریان تکه می‌شد، پیام این بود: اراده شاه از بدن آدمیزاد هم بالاتر است. تخت بدون این نمایش، برای بخشی از نخبگان قزلباش و ایلی، فقط حرف بود.

۲. ارعاب خودی‌ها بیشتر از دشمن خارجی

هدف اصلی مردم کوچه نبود؛ هدف امرا، غلامان، قزلباش و کسانی بود که ممکن بود توطئه کنند. شاه عباس بعد از جنگ داخلی و کشتن و کور کردن شاهزادگان، به پیامی نیاز داشت که بگوید هیچ نسب، هیچ ایل و هیچ سابقه خدمتی مصونیت نمی‌آورد. چیگین در حضور شاه یعنی: حتی آداب دربار هم جلوی تنبیه را نمی‌گیرد.

۳. تمرکز قدرت پس از پراکندگی قزلباش

اوایل صفوی، خشونت جمعی گاهی از پایین می‌آمد. شاه عباس این انرژی را از ایل گرفت و به واحد کوچک دربار سپرد. دیگر «خودجوشی صوفیانه» نبود؛ انحصار خشونت مقدس در دست شاه بود. این با کل برنامه او می‌خواند: ارتش غلام، دیوان متمرکز، تضعیف سران ایل.

۴. میراث مغول–تیموری

مورخان صفوی خود ریشه را به رسم مغول در ایران می‌رسانند. در آن سنت، نمایش افراطی روی بدن دشمن شکست‌خورده بخشی از «نشان دادن فتح» بود. صفویه آن را از میدان جنگ به صحن دربار آوردند و منظم کردند.

سیاست اینجا روی «عدالت صوری» سوار نیست؛ روی تماشای ناممکن بودن مقاومت سوار است. محکوم باید تا جای ممکن انسان بماند تا خورده شدن یا تکه‌تکه شدنش معنا داشته باشد. اگر فقط اعدام معمولی بود، پیام ضعیف‌تر می‌شد.

پیام اجتماعی و دینی

در اوایل کار (شاه اسماعیل) لایه دینی پررنگ‌تر بود: خوردن دشمن = شرکت در بدن مقدس طریقت، اثبات اینکه شاه مظهر امر است. بخشی از غالیان قزلباش این را عبادت می‌دیدند نه جنایت.

در دوره شاه عباس لایه دینی کم‌رنگ و لایه حکومتی پررنگ می‌شود. دیگر چیگین نیست که می‌خورد؛ مأمور است که در حضور می‌خورد. جامعه این را دو جور می‌خواند:

•  برای اهل شرع و شهر: هشدار که شاه می‌تواند از حد فقیه هم فراتر برود

•  برای اهل ایل و طریقت: یادآوری اینکه آن انرژی قدیم حالا مهار شده و فقط با اجازه تاج روشن می‌شود

اجتماعاً این کار مرز «انسان/غیرانسان» را جابه‌جا می‌کرد. محکوم از شخص حقوقی به گوشت خام تبدیل می‌شد. نام «چیگین» هم همین را می‌گوید: گوشت‌خام‌خور. پیام این است که دشمن شاه از دایره آدمی خارج شده؛ پس خوردن او دیگر آدم‌خواری معمولی نیست، تنبیه است.

نکته نهایی و یادداشت شخصی:

متون درباری در توصیف خشونت شاه اغراق می‌کنند؛ این بخشی از سبک تاریخ‌نویسی است. نمی‌دانیم این صحنه چند بار در سال رخ می‌داد. برای اثر سیاسی، تکرار روزانه لازم نیست. چند روایت مشهور در میان نخبگان کافی است تا شایعه کار خودش را بکند. ممکن است بخشی از «خوردن» در عمل جدا کردن عضو با دندان و نمایش باشد، نه سفره آدم‌خواری. حتی در آن صورت پیام عوض نمی‌شود: بدن محکوم دیگر حرمت ندارد.


منابع:

ویکی پدیا | خبرآنلاین | بلاگ پیام تاریخ | ویرگول | آپارات کهن دیار | یوتوب سفرزمان |